+ کوچک‏هاي بزرگ!

به نام خدا

کسي که پارچه‏ي خوبي مي‏بافد، اگر يکي از رشته‏ها را بد به کار ببرد، تمام آن کار را خراب و ضايع مي‏کند و زحمتش هدر مي‏رود.


کنفوسيوس؛ حکيم چيني


يک اسب مسابقه که هر کيلومتر را فقط چند ثانيه تندتر مي‏دود، بيش از دو برابر اسب مشابه مي‏ارزد. همان چند ثانيه‏ي ناچيز تندتردويدن، ارزش نهايي را مشخص مي‏کند.


جان‏هس


يک حلقه‏ي سست زنجير کافي است که همه‏ي زنجير را پاره کند.


پرمود بترا؛ روان‏شناس آمريکايي


آسيبي که از پر غاز به انسان مي‏رسد، گاهي از آسيب چنگال شير، بدتر است.


اسپانيايي


آخرين قطره، باعث لبريزشدن فنجان مي‏شود.


انگليسي


هر انقلابي، اول به صورت يک فکر، در ذهن يک نفر پديد آمده است.


هلندي


يک تکه‏گوشت فاسد باعث مي‏شود تمام ديگ بوي بد بدهد.


چيني


يک شاخه گل مينا، ص 136 و 137


و به تعبير حضرت پدرم، استاد اسدالله داستاني بنيسي _ قدس سره الشريف _ : آب گل‏آلود را بايد از سر  چشمه بست؛ وگرنه همه‏جا گل‏آلود مي‏شود.


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: پنجشنبه 27/4/1387

+ مرغ وحشي

به نام خدا

غمش در نهانخانه‏ي دل نشيند
به نازي که ليلي به محمل نشيند
به دنبال محمل چنان زار گريم
که از گريه‏ام ناقه در گل نشيند!
خلد گر  به پا خاري، آسان برآرم
چه سازم به خاري که بر دل نشيند؟
پي ناقه‏اش رفتم آهسته؛ ترسم
غباري به دامان محمل نشيند!
مرنجان دلم را؛ که اين مرغ وحشي
ز بامي که برخاست، مشکل نشيند
عجب نيست خندد اگر گل به سروي
که در اين چمن،‏ پاي در گل نشيند
بنازم به بزم محبت که آن‏جا
گدايي به شاهي مقابل نشيند
«طبيب»! از طلب در دو گيتي مياسا
ک
سي چون ميان دو منزل نشيند


از: طبيب اصفهاني   
گنج غزل، ص 119 و 120


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: پنجشنبه 20/4/1387

+ معناي زهد و پارسايي

به نام خدا

امام علي بن ابي‏طالب _ عليه صلوات الله الملک الغالب _‏ در تعريف زهد و پارسايي مي‏فرمايد: «زهد و پارسايي به طور کلي بين دو کلمه از قرآن است؛ آن‏جا که خداي سبحان فرموده است: لکي لاتأسوا علي ما فاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم (حديد، 23). کسي که بر گذشته افسوس نخورد و به آينده شادمان نباشد، همه‏ي جوانب زهد را رعايت کرده است!»


نهج‏البلاغه، حکمت 439


    


بر آنچه داري در دست، شادمانه مباش


وز آنچه از کف تو رفت، از آن دريغ مخور


حکيمي را پرسيدند: «چندين درخت نامور که خداي _‏ عز و جل _‏ آفريده است و برومند، هيچ يک را آزاد نخوانده‏اند؛ مگر سروا را که ثمره‏اي (ميوه‏اي) ندارد. در اين چه حکمت است؟» گفت: «هر درختي را ثمره‏اي معين است که به وقتي معلوم به وجود آن، تازه آيد و گاهي به عدم آن پژمرده شود و سرو را هيچ از اين نيست و همه‏وقتي خوش است و اين است صفت آزادگان!»


گلستان، باب هشتم؛ برگرفته از: هزار و يک حکايت اخلاقي، ص 554


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: پنجشنبه 8/1/1387

+ اثر حلواي قرضي!

به نام خدا

شيخ مرتضي انصاري _‏ قدس سره _ در مسافرتي که با برادر خود از کاشان به مشهد مقدس رفت، پس از آن به تهران آمد و در مدرسه‏ي مارشاه در حجره‏ي يکي از طلاب منزل گرفت.


     روزي شيخ به همان طلبه، مختصرپولي داد تا نان بخرد. وقتي برگشت، شيخ ديد حلوا هم گرفته و روي نان گذاشته. به او گفت: «پول حلوا را از کجا آوردي؟» گفت: «قرض گرفتم.» شيخ فقط آنچه از نان که حلوايي نبود، برداشت؛ سپس فرمود: «من يقين ندارم براي اداي اين قرض زنده باشم!»


     روزي همان طلبه که پس از چندين سال به نجف آمده بود، به شيخ عرض کرد: «چه عملي انجام داديد که به اين مقام رسيديد و مرجع شيعيان جهان شديد؟» فرمود: «چون من جرأت نکردم حتي نان زير حلوا را بخورم؛ ولي تو با کمال جرأت، نان و حلوا را خوردي!»


پند تاريخ، ج 5، ص 245؛ برگرفته از: هزار و يک حکايت اخلاقي، ص 555


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: يکشنبه 4/1/1387

+ شترمرغ و خدا

به نام خدا

آيا مي‏دانيد شترمرغ دندان ندارد و آنچه مي‏خورد، مي‏بلعد؟؛ پس خوراک‏هايي را که مي‏خورد، چگونه هضم مي‏کند؟!


     در معده‏ي شترمرغ، سنگ‏هاي گرانيتي کار گذاشته شده که به جاي دندان‏هاي دهان انجام وظيفه مي‏کنند و موجب هضم غذا مي‏شوند.


     آيا اين سنگ‏ها را چه کسي در معده‏ي شترمرغ نهاده تا بدل از دندان باشد؟


     آيا اين سنگ‏ها از کجا آمده؟


     آيا حرارت معده‏ي شترمرغ در اين مدت متوالي (= پي‏درپي)، اين سنگ‏ها را حل نمي‏کند؟


     آيا شترمرغ احساس سنگيني اين سنگ‏ها را نمي‏کند؟


     آيا از وجود آن‏ها احساس درد نمي‏کند؟


     جز او (= خدا) کسي پاسخ اين پرسش‏ها را نمي‏تواند بدهد. ماده که شعور فهم اين دقايق را ندارد؛ پس نمي‏تواند دندان بدلي براي شترمرغ بشود.


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: يکشنبه 5/12/1386

+ آيا داراتر از اين هم مي‏توان بود؟!

به نام خدا

همين که اسکندر، پادشاه مقدوني، به عنوان فرمانده و پيشواي کلّ يونان، در لشکرکشي به ايران انتخاب شد، از همه‏ي طبقات براي تبريک نزد او آمدند؛ امّا ديوگنس (ديوژن)، حکيم معروف يوناني که در کورينت به سر مي‏برد، به او توجّهي نکرد. اسکندر شخصاْ به ديدار او رفت.


     ديوژن که از حکماي کلبي يونان بود (و شعار اين دسته، قناعت، استغنا، آزادمنشي، و قطع طمع است)، در برابر آفتاب دراز کشيده بود. چون حس کرد جمع فراواني به طرف او مي‏آيند، کمي برخاست و چشمان خود را به اسکندر که با جلال و شکوه پيش مي‏آمد، خيره کرد؛ امّْا هيچ فرقي ميان اسکندر و يک مرد عادي که به سراغ او مي‏آمد، نگذاشت و شعار استغنا و بي‏اعتنايي (به عظمت ظاهري) را حفظ کرد.


     اسکندر به او سلام کرد و گفت: «اگر از من تقاضايي داري، بگو.» ديوژن گفت: «يک تقاضا بيش‏تر ندارم؛ من داشتم از آفتاب استفاده مي‏کردم، تو اکنون جلو آفتاب را گرفته‏اي؛ کمي‏ آن‏طرف‏تر بايست!»


     اين سخن در نظر همراهان اسکندر، خيلي حقير و ابلهانه آمد. با خود گفتند عجب مرد ابلهي است که از چنين فرصتي استفاده نمي‏کند؛ امّا اسکندر که خود را برابر مناعت طبع و استغناي نفس ديوژن حقير ديد، سخت در انديشه فرورفت.


     پس از آن که به راه افتاد،‏ به همراهان خود که فيلسوف را ريشخند مي‏کردند، گفت: «به راستي اگر اسکندر نبودم، دلم مي‏خواست ديوژن باشم!»


داستان راستان، ج 2، ص 85 و 86‍؛ برگرفته از: هزار و يک حکايت اخلاقي، ص 402


      صائب! ز ناز دايه‏ي بي‏مهر، فارغ است                                                   طفلي که با مکيدن انگشت خو گرفت!


 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: چهارشنبه 3/11/1386

+ جراحي معده بدون بيهوشي!

به نام خدا

مرحوم آيت‏الله العظمي سيد احمد خوانساري بيماري زخم معده داشتند که احتياج به عمل جراحي داشت. از طرفي ايشان سالخورده و از لحاظ جسمي ناتوان بودند و تحمل جراحي بدون بيهوشي نيز ممکن نبود.


     پيش از آن که عمل جراحي آغاز شود، ايشان اجازه‏ي بيهوش‏کردن را به پزشکان ندادند (چون به نظر ايشان در صورت بيهوشي، تقليد مقلدينشان دچار اشکال مي‏شد.)؛ از اين رو به پزشکان معالج فرمودند: «هر گاه من مشغول قرائت سوره‏ي مبارکه‏ي انعام شدم، شما مشغول عمل شويد! من توجهم به قرآن است و در اين صورت هيچ مشکلي پيش نمي‏آيد!» (ايشان آن‏چنان به قرآن توجه پيدا مي‏کردند که احساس درد نمي‏کردند.) همان‏طور هم شد و با تمام‏شدن عمل جراحي، قرائت سوره‏ي مبارکه‏ي انعام نيز به پايان رسيد.


مردان علم در ميدان عمل، ج 4، ص 188 و 189؛ برگرفته از: هزار و يک حکايت اخلاقي، ص 41


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: يکشنبه 16/10/1386

فهرست کل يادداشت‌های وبلاگ «یک لحظه با یک طلبه»

[27/4/1387- 1:6 ع] کوچک‏هاي بزرگ!
[20/4/1387- 8:24 ع] مرغ وحشي
[8/1/1387- 6:0 ص] معناي زهد و پارسايي
[4/1/1387- 9:17 ص] اثر حلواي قرضي!
[5/12/1386- 11:44 ص] شترمرغ و خدا
[3/11/1386- 9:19 ص] آيا داراتر از اين هم مي‏توان بود؟!
[16/10/1386- 11:34 ص] جراحي معده بدون بيهوشي!
[آرشيو شده ها]

با پشتيبانی: پایگاه بنیسی

خانه

.......... شناسنامه‌ی من ..........

......... شناسنامه‌ی وبلاگ ........
يک لحظه با يک طلبه!

رد پای امروز: 0

مجموع عابران: 17786

روش نمایش جدیدترین‌ها:  RSS 

جستجو:


تمام حقوق این وبلاگ، ویژه‌ی

گروه نرم‌افزاری بنیسی است

و کپی‌ ساختار و نوشتار آن،

بدون اجازه و ذکر منبع، ممنوع!

........ مطالب بایگانی‌شده ........

زيبايي هاي خدا [5]
زيبايي هاي اهل بيت (ع) [15]
اهل بيت (ع) در شعر [20]
احکام [33]
دين و زندگي [6]
حضرت استاد بنیسی (ره) [2]
کرامات بزرگان [10]
داستان های زندگی آموز [15]
عاشقانه [3]
شاعرانه [4]
عجيب و غريب [6]
هيات پيام آوران عاشورا
شرح کتاب طاقدیس [4]
زيبايي‏هاي آفرينش [7]

........ اشتراک در خبرنامه ........

نام:

ايميل:

 

............ پیوندهای مهم ............

پایگاه حضرت استاد بنیسی (ره)

پایگاه محقّق بنیسی

پایگاه گروه نرم‌افزاری بنیسی

آلبوم به‌ترین تصاویر مذهبی

فهرست موضوعی پایگاه‌ها

آموزش الکترونیکی از راه دور

نکات و مسائل مهم مذهبی

هیأت پیام‌آوران عاشورا

اسوه‏ها
نمازخانه‏ي بوستان بهاره
شاهد
چند کيلو اميدواري
کوهپايه
آدم و حوا
امٌل جامونده
هر چه مي‏خواهد دل تنگت، بگو
گاواره
نقطه‏اي براي فردا
ايران اسلام
تمهيدات براي حضور و ظهور
انا قادم
توسل به فاطمه‏ي زهرا (س)
اميد زهرا (ع)
حرفاي خودموني من
چهارده معصوم (ع)
هيأت محبان بقيةالله (ع)
شلمچه
به نام وجود باوجودي که...!
از يک روحاني
حب الحسين اجنني
آموزش، ترفند، مقاله، نرم‏افزار
حزب‏اللهي مدرنيته
نسيمي از بهشت
کالبدشکافي جون مرغ تا...!
سيد
عاشقان علي و فاطمه
شيعه؛ مذهب برتر
سوزن‏بان
گل‏دختر
استفاده کنيد و لذت ببريد
قدرت شيطان
کسي که مثل هيچ کس نيست
تکنولوژي کامپيوتر
قافله‏ي شهدا
يا مهدي! ادرکني
کانون فرهنگي و هنري صالحين
پرستوي مهاجر
حسين‏جان
سخن دل
معبر
شايد سخن حق
وسوسه‏ي عقل
خداي که به ما لبخند مي‏زد
پاک‏ديده
خلوت تنهايي
قصه‏ي بچه‏بسيجي
درباره‏ي همه‏چيز از همه‏جا
کله‏ي سحر
راز و نياز با خدا
پاسخ به پرسش‏هاي اعتقادي
علوم قرآني
وقايع
آبدارچي
هيأت حضرت علي‏اکبر (ع)
کوثر
پاسبان حرم دل...
بازمانده‏ي تنهاي تنها
زنبوردرماني در جهان
سؤال‏هاي منتظر جواب
پيامبر اعظم (ص)
خودنوشت
مجمع عاشقان ثامن‏الائمه (ع)
تنهاترين تنها
دفتر مشق
خاطره‏ي زميني
مذهبي، فرهنگي، سياسي...
مملوک
پرستوي مهاجر
هانيبال
يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
فصل سکوت
بازي بزرگان
نسيم جبهه
متعجب
درد شکفتن
بوي گل ياس
تجلي عشق
پژواک سکوت
هيأت پيام آوران عاشورا
و جنات تجري من تحتها الانهار
عشق الهي
طاير قدسي
هيأت امام حسن مجتبي (ع)
ليلةالقدر
حسن عسکري
طلبه‏ي استشهادي
عطر نرگس
اهل بيت (ع)
خودم
بهترين وبلاگ دنيا
جلوه‏هاي هدايت
عشق
الهي و ربي! من لي غيرک؟
نيايش
افق بيکران روح من
ســائل جواب به جاي...
شناخت آرا و افکار ضالّه
شهادت
دل مجنون
شيطان
وبلاگ اطلاع‏رساني ختم قرآن
زلف يار
دين
حرف‏هاي خودموني
فقط به خاطر تو
مثل يه بچه‏آدم
چرا و چگونه...؟
تعقل و تفکر
پايگاه حضرت صاحب‏الزمان (ع)
يه گوني خبر
اسرار موفقيت
خادمة‏النرجس (س)
مريم
سکوت عشق
مشاوره با جوانان
تنها

........ لوگوی دوستان من ........